تبلیغات
***ققنوس*** - همان طور که می زاید همانطور هم سر زا می رود
درباره وبلاگ

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست

مدیر وبلاگ : بوی بارون
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
داستان روزانه
***ققنوس***
تا شقایق هست زندگی باید کرد...
سه شنبه 20 بهمن 1394 :: نویسنده : بوی بارون        

ضرب المثل با معنی, انواع ضرب المثل

یکی بود یکی نبود ، ملا نصرالدین چند تا همسایه داشت . یکی از همسایه های ملا اغلب مزاحم او می شد و گاه و بی گاه در خانه ی او را می زد و چیزی از ملا می خواست . یک روز نان ، یک روز پیاز و روزی دیگر تخم مرغ و ... ملا از دست کارهای او خسته شده بود ، فکر می کرد و نقشه ای کشید ، یک روز صبح رفت و در خانه ی همسایه را زد به او گفت : میهمان زیادی داریم و یک دیگ بزرگ می خواهم همسایه دیگ بزرگی را به او داد .

 

ملا دیگ را گرفت و رفت . فردای آن روز دیگ کوچکی هم توی آن گذاشت و به خانه ی همسایه برد .
همسایه دیگش را گرفت و دید دیگ خیلی کوچکی هم توی آن است به ملا گفت :دیگچه مال من نیست .
ملا گفت : دیگ شما دیشب یک دیگچه زایید مبارکتان باشد .

 

همسایه می دانست که دیگ نمی تواند بچه بزاید ولی چون صاحب دیگچه ای شده بود دیگر حرفی نزد و به نادانی ملا خندید . چند روزی گذشت و دوباره ملا آمد همان دیگ را از همسایه ( دیگ بزرگ ) یک روز گذشت ، دو روز و یک هفته گذشت . ملا دیگ را به همسایه پس نداد . همسایه به سراغ ملا رفت و سراغ دیگش را گرفت . ملا با ناراحتی گفت دیگ نازنینی بود خدا رحمتش کند . متأسفانه سر زا رفت . همسایه عصبانی شد و گفت : چرا حرف بی حساب می زنی ؟ ملا گفت: همان طوری که دیگ می زاید ، سر زا هم می رود .

 

از آن به بعد به کسی که عقل و آگاهی اش را کنار گذاشته و دلش را به سودهای کوچک خوش کرده می گویند : همان طور که می زاید سر زاهم می رود .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر