تبلیغات
***ققنوس*** - بهلول و صدای پول
درباره وبلاگ

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست

مدیر وبلاگ : بوی بارون
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
داستان روزانه
***ققنوس***
تا شقایق هست زندگی باید کرد...
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : بوی بارون        



بهلول و صدای پول

مردی فقیر چشمش به مغازه خوراک پزی افتاد تکه نانی را بالای بخاری که از سر دیگ بلند می شد، می گرفت و می خورد. هنگام رفتن صاحب مغازه گفت: تو از بخار دیگ من استفاده کرده ای، باید پولش را بدهی. مردم جمع شدند و مرد از همه جا درمانده، بهلول را دید و او را به قضاوت دعوت کرد.

 

بهلول به آشپز گفت: این مرد از غذای تو خورده است؟ آشپز گفت: نه ولی از بوی آن استفاده کرده است. بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به زمین انداخت و گفت: ای آشپز صدای پول را تحویل بگیر.

 

آشپز با تعجب گفت: این چه قسم پول دادن است؟

 

 

بهلول گفت: مطابق عدالت است. کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 مرداد 1396 08:34 ب.ظ
Thanks for sharing such a fastidious thinking, paragraph is good, thats
why i have read it fully
جمعه 25 فروردین 1396 08:19 ق.ظ
Wow, superb blog format! How long have you ever been running a blog for?
you make running a blog look easy. The full look of your web site is wonderful, let alone the content material!
شنبه 12 فروردین 1396 02:58 ق.ظ
I'm really loving the theme/design of your site.
Do you ever run into any internet browser compatibility issues?
A number of my blog readers have complained about my
website not working correctly in Explorer but looks great in Safari.

Do you have any solutions to help fix this issue?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر