تبلیغات
***ققنوس*** - دید متفاوت
درباره وبلاگ

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست

مدیر وبلاگ : بوی بارون
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
داستان روزانه
***ققنوس***
تا شقایق هست زندگی باید کرد...
سه شنبه 4 خرداد 1395 :: نویسنده : بوی بارون        

پیرزنی یرای سفیدکاری منزلش کارگری را استخدام کرد.

وقتی کارگر وارد منزل پیرزن شد، شوهر پیر و نابینای او را دید و دلش برای این زن و شوهر پیر سوخت.

اما در مدتی که در آن خانه کار می‌کرد متوجه شد که پیرمرد انسانی بسیار شاد و خوش بین است.

او در حین کار با پیرمرد صحبت می‌کرد و کم کم با او دوست شد.

در این مدت او به معلولیت جسمی پیرمرد اشاره ای نکرد.

پس از پایان سفیدکاری وقتی که کارگر صورت حساب را به همسر او داد، پیرزن متوجه شد که هزینه ای که در آن نوشته شده خیلی کمتر از مبلغی است که قبلا توافق کرده بودند.

پیرزن از کارگر پرسید که شما چرا این همه تخفیف به ما می‌دهید؟ کارگر جواب داد: (من وقتی با شوهر شما صحبت می‌کردم خیلی خوشحال می‌شدم و از نحوه برخورد او با زندگی متوجه شدم که وضعیت من آنقدر که فکر می‌کردم بد نیست. به همین خاطر به شما تخفیف دادم تا از او تشکر کنم.)

پیرزن از تحسین شوهرش و بزرگواری کارگر منقلب شد و گریه کرد. زیرا او می‌دید که کارگر فقط یک دست دارد.

قانون زندگی، قانون باورهاست.

بزرگان زاده نمی‌شوند، ساخته می‌شوند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 خرداد 1395 01:31 ب.ظ
سلام و ادب و احترام امیداورم سال خوبی آغاز کرده باشید
دوست گلم وب جالبی داری ممنون میشم سری به ما هم بزنی و با هم تبادل لینک داشته باشیم مرررسی
سه شنبه 4 خرداد 1395 01:06 ب.ظ
اگه به سایت من سر بزنی پشیمون نمیشی. پس حتما سر بزن منتظرم.ممنون

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر