تبلیغات
***ققنوس*** - « ۳سوال »
درباره وبلاگ

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست

مدیر وبلاگ : بوی بارون
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
داستان روزانه
***ققنوس***
تا شقایق هست زندگی باید کرد...
شنبه 20 آذر 1395 :: نویسنده : بوی بارون        

داستانهای جذاب,داستاهای جالب,داستان جدید

سلطان به وزیر گفت۳سوال میکنم فردا اگر جواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.


سوال اول: خدا چه میخورد؟


سوال دوم: خدا چه می پوشد؟


سوال سوم: خدا چه کار میکند؟


وزیر از اینکه جواب سوالها را نمیدانست ناراحت بود.


غلامی فهمیده وزیرک داشت.


وزیر به غلام گفت سلطان ۳سوال کرده اگر جواب ندهم برکنار میشوم.


اینکه :خدا چه میخورد؟ چه می پوشد؟ چه کار میکند؟


غلام گفت؛ هرسه را میدانم اما دو جواب را الان میگویم وسومی را فردا...!


اما خدا چه میخورد؟ خداغم بنده هایش رامیخورد.


اینکه چه میپوشد؟ خدا عیبهای بنده های خود را می پوشد.


اما پاسخ سوم را اجازه بدهید فردا بگویم.


فردا وزیر و غلام نزد سلطان رفتند.


وزیر به دو سوال جواب داد ، سلطان گفت درست است ولی بگو جوابها را خودت گفتی یا از کسی پرسیدی؟


وزیرگفت این غلام من انسان فهمیده ایست جوابها را او داد.


گفت پس لباس وزارت را دربیاور و به این غلام بده، غلام هم لباس نوکری را درآورد و به وزیر داد.
بعد وزیر به غلام گفت جواب سوال سوم چه شد؟ غلام گفت: آیا هنوز نفهمیدی خدا چکار میکند؟! خدا در یک لحظه غلام را وزیر میکند و وزیر را غلام میکند.


(بار خدایا توئی که فرمانفرمائی،هرآنکس را که خواهی فرمانروائی بخشی و از هر که خواهی فرمانروائی را بازستانی)

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 20 آذر 1395 04:22 ب.ظ
عزیزم تا حالا یه لیست جالب از متنوع ترین وبلاگ ها رو داشتی؟ می خوای ببینی؟ کافیه بهم سر بزنی
شنبه 20 آذر 1395 11:41 ق.ظ
سلام گلم
وبلاگ خیلی خوبی داری، مطالبت عالین.
اگه دوست داشتی بیا تبادل لینک کنیم
فقط بیا و خودتو لینک کن ^_^
موفق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر