تبلیغات
***ققنوس*** - تکه ی طلا (The lump of gold)
درباره وبلاگ

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست

مدیر وبلاگ : بوی بارون
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
داستان روزانه
***ققنوس***
تا شقایق هست زندگی باید کرد...
پنجشنبه 19 مرداد 1396 :: نویسنده : بوی بارون        

Image result for ‫مرد کشاورز‬‎

پاول مرد بسیار ثروتمندی بود اما هیچ وقت از پولهایش خرج نمی کرد.

او می ترسید که کسی آن را بدزدد.

وانمود می کرد فقیر است و لباسهای کثیف و کهنه می پوشید.

مردم به او می خندیدند ولی او اهمیتی نمی داد.

او فقط به پولهایش اهمیت می داد.

روزی یک تکه بزرگ طلا خرید.

آن را در چاله ای نزدیک یک درخت مخفی کرد.

هر شب کنار چاله می رفت تا به گنجش نگاه کند.

می نشست و نگاه می کرد.

می گفت: «هیچکس نمی تونه طلای منو پیدا کنه!»

اما یک شب دزدی پاول را هنگام نگاه به طلایش دید.

و وقتی پاول به خانه رفت دزد تکه ی طلا را برداشت، آن را درون کیسه اش انداخت و فرار کرد!

روز بعد، پاول رفت تا طلایش را نگاه کند اما طلا آنجا نبود.

ناپدید شده بود!

پاول شروع به داد و بیداد و گریه و زاری کرد!

صدایش آنقدر بلند بود که پیرمرد دانایی آن را شنید.

او برای کمک آمد.

پاول ماجرای غم انگیز تکه طلای به سرقت رفته را برایش تعریف کرد.

او گفت: «نگران نباش.»

«سنگ بزرگی بیار و توی چاله ی نزدیک درخت بذار.»

پاول گفت: «چی؟»

«چرا؟»

«با تیکه طلات چیکار می کردی؟»

پاول گفت: «هر روز میشستم و نیگاش می کردم.»

پیرمرد دانا گفت: «دقیقا».

«می تونی دقیقا همین کارو با یه سنگ هم بکنی.»

پاول گوش داد و کمی فکر کرد و بعد گفت: «آره راست میگی. چقدر نادون بودم. من واسه خوشحال بودن نیازی به تیکه طلا ندارم که!»


Paul was a very rich man, but he never spent any of his money.

He was scared that someone would steal it.

He pretended to be poor and wore dirty old clothes.

People laughed at him, but he didn’t care.

He only cared about his money.

One day, he bought a big lump of gold.

He hid it in a hole by a tree.

Every night, he went to the hole to look at his treasure.

He sat and he looked.

‘No one will ever find my gold!’ he said.

But one night, a thief saw Paul looking at his gold.

And when Paul went home, the thief picked up the lump of gold, slipped it into his bag and ran away!

The next day, Paul went to look at his gold, but it wasn’t there.

It had disappeared!

Paul cried and cried!

He cried so loud that a wise old man heard him.

He came to help.

Paul told him the sad tale of the stolen lump of gold.

‘Don’t worry,’ he said.

‘Get a big stone and put it in the hole by the tree.’

‘What?’ said Paul.

‘Why?’

‘What did you do with your lump of gold?’

‘I sat and looked at it every day,’ said Paul.

‘Exactly,’ said the wise old man.

‘You can do exactly the same with a stone.’

Paul listened, thought for a moment and then said, ‘Yes, you’re right. I’ve been very silly. I don’t need a lump of gold to be happy!’





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 اسفند 1396 10:53 ب.ظ
این کار را ادامه دهید، کار عالی!
پنجشنبه 10 اسفند 1396 10:44 ب.ظ
سلام عزیز من! من می خواهم بگویم که این مقاله بسیار جذاب، زیبا نوشته شده است و تقریبا در همه ی اطلاعات مهم آمده است.
من می خواهم پست های بیشتری مانند این را همگام سازی کنم.
یکشنبه 6 اسفند 1396 04:22 ب.ظ
من معتقدم تمام ایده هایی که در پست خود معرفی کرده اید.
آنها واقعا قانع کننده هستند و قطعا می توانند کار کنند.
با این حال، پست ها برای تازه کارها خیلی کوتاه هستند. ممکن است فقط لطفا آنها را از زمان بعد از آن گسترش دهید؟
از پست شما متشکرم
جمعه 4 اسفند 1396 10:18 ب.ظ
موارد فوق العاده از شما، مرد من تو را درک می کنم
چیزهایی که پیش روی شماست و شما به سادگی بسیار عالی هستید.
در واقع آنچه را که در اینجا خریداری کرده اید دوست دارم، واقعا دوستش دارید
گفت و راه که در آن شما آن را می گویند. شما آن را لذت بخش و شما همچنان به مراقبت از
ماندن آن حساس است من نمی توانم صبر کنم تا از شما بیشتر بخوانم.

این واقعا یک سایت فوق العاده است.
چهارشنبه 8 شهریور 1396 12:26 ق.ظ
Excellent beat ! I wish to apprentice while you amend your website, how could i subscribe for a blog site?
The account helped me a acceptable deal. I had been tiny bit acquainted of this your broadcast provided bright clear
concept
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر